دیوار نوشت ؛

در چشم همه روی لبم خنده نشاندم 

در حالِ فروخوردنِ بغضی سرطانی 

آیا شده از شدت دلتنگی و غصه

هی بغض کنی ، گریه کنی ، شعر بخوانی ؟

 

 

 

 

دیوار نوشت ؛

می خواستی دل بکنی از هرآنچه بود

می خواستم فرار کنم با فرارِ باد

آشفته می رسم به جهانِ زنی که باز

موهاش را گذاشته در اختیار باد ...