دیوار نوشت ؛

یک جفت چشمِ خیره به چی ! توی صورتم 

که سالهاست از شبِ ماتش فراری ام 

هی پرت می شوم به همین گوشه از اتاق 

هی فکرِ دوست داری و شاید نداری ام ...

 

 

 

دیوارنوشت ؛

تمام سال پر از استرس پر از کابوس

که خواب خوش به دوچشم من حرام شود

تمام سال به امید اتفاقی که

بیفتد و همه ی غصه ها تمام شود

 

نشسته ام برود سال و خاطراتش هم

میان آینه لبخند می زنم به خودم

که روز عید نفهمد چقدر دلتنگم !

که سال کهنه نفهمد چقدر پیر شدم !

 

میان آینه شمعی ست که رو به خاموشی ست 

و ساعتی که سر ِسال زنگ را خورده 

هنوز توی دلم آرزوی آزادی ست 

میان تنگ بلورم دوماهیِ مرده ...

 

*سال نو مبارک دوستان , ممنون بابتِ تبریک هاتون